یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
هنگام عبور و مرور آن سرور عالميان و سيّدۀ نساء جهانيان از صحراي محشر كبری فرياد غُضُّوا أبْصَارَكُمْ (ببنديد چشمهايتان را) از فرشتگان قدس، فضاي عرصات را فرا ميگيرد، و آن معدن ولايت و امامت با چادري كه هزاران هزار حُجزَه (ريشه و دستگيرانه براي تمسّك) دارد عبور ميكند، و هر شيعه خودش را به يك ريشه و حُجزه ميبندد و متّصل ميكند . تا ميآيد و ميآيد تا در مقام عرض در آن موقف عظيم الهي در حاليكه در كف دست راستش سر بريدۀ فرزندش حسين و در كف دست چپش پيراهن خون آلود اوست ،عرض ميكند : خداوندا ! حسين من در راه تو داد هرچه را داشت ، اين سرش و اين پيرهنش ! جزاي او چيست ؟! فوراً از جانب خدا ، رضوان پاسدار بهشت و مالك خازن جهنّم ، دو كليد بهشت و دوزخ را در دو كف دست بيبي ميگذارند و ميگويند : خدا ميگويد : حسينت هر چه داشت به ما داد ، ما هم هرچه داريم به او ميدهيم ؛ اينك بگير اين دو كليد را و به بهشت ببر دوستان را و به جهنّم درافكن دشمنان را كه اين موقف ، موقف عدل من است . (الله شناسی،علامه طهرانی،ج۱،ص۷۵)
(...وَ اَمْرى لاِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ، )
و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد
پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما
(فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ...)
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
17:42 توسط : بهار



