جمعه یازدهم بهمن 1387
اگر کسی خواست به اوج کمال رشد برسه در اخلاق و ایمان و عمل صالح باید برا خودش انگیزه بسازه... اینکه تنفر باید داشته باشه از نه بد بودن، بلکه کم بودن، اگه از کم بودن بدش نیاد ،تکون نمیخوره ،دنبال راه میانبر نمیگرده،شتاب نداره،اون شتابی که کمال جویی درش هست را پیدا نمیکنه، فاستبقواالخیرات را نمیتونه ایجاد کنه، سارعواالی المغفرة را نمیتونه محقق کنه سرعت نمیگیره...باید بدش بیاد از کم بودن... نسبت به ظرفیتهایی که خدا به ماداده ،نسبت به امکان پروازی که برای ما مهیا کرده، نسبت به استعدادی که ماداریم... برای خوب شدن من چیکار کردم؟ هیچی...!!!! یه ذره آدم شدم؟...آدم بخودش تکونی بده، باید از این وضع تنفر داشته باشه... عابدی 40سال عبادت کرد، قربانی داد قربانی پذیرفته نشد !! گفت :ای خاک برسرمن ،ندا آمد این را قبول کردیم !! گفت:40سال عبادت را قبول نکردید، اینو قبول کردید؟!!! ندا آمد :ذمک لنفسک افضل من عبادتک اربعین سنه...!!! رشد معنوی و ایمانی مذمت نفسه، از خودم شاکی باشم ،راضی نباشم ،حالم بهم بخوره از اینکه تو این وضع باقی باشم ،متنفرم از یه آدم معمولی بودن میخوام بِکَنم... اگه عدم رضایت نباشه ،تنفر از کم بودن نباشه،آدم به بیماری عُجب دچارمیشه، آدم برا اینکه به این بیماری عُجب دچار نشه، خیلی وقتها چون ضعیفیم خدا نمیزاره کار خوب کنیم، میگه این بدبخت دوتا کار خوب کنه دیگه نمیشه جمعش کرد، گردنکش میشه فکر میکنه خیلی کار کرده...!! روایت داریم خدا اجازه عمل صالح به بنده نمیده میترسه عُجب بگیره... چرا؟چون زود از خودم راضی میشم؛ بنده من: تورو اینطوری نساختم ،کجا رفتی خودتو خراب کردی؟چی شده؟دستکاری شده قلبت من آدمی که ساخته بودم فرستادم اینجا که اینطور نبود.... امام خمینی(ره) اگه یه لحظه از خودش راضی میشد خدا همه چیز را ازش میگرفت،یه لحظه از خودش راضی نشد ؛اصلاً هر آدم خوبی میبینیم همینه،خوبان بزرگ هیچکدوم از خصوصیت خوبشون اونارو راضی نمیکنه..!! «لاالذی استغنی عن عونک و رحمتک ،ولاالذی اساء واجترء علیک ،ولم یرضک خرج عن عونک و رحمتک...» اونی که خوبه مستغنی نیست...!! از کم بودن متنفر باشیم وقتی کم باشیم خودمونو مستحق عذاب میدونیم... ائمه چجوری گریه میکنند: «خدایا من عبادت میکنم عبادتم در شأن تو نیست چه جنایتی از این بالاتر؟!! جنایت کردم و مستحق مجازاتم ،منه جنایتکارو کی باید تحویل بگیره؟جزتو!! معصوما شماکه کاری نکردید! چرا کاری نکردم؟ من در شأن خدای خوبم آنچنانی که خدا خداست حق عبادتش بوده عبادت نکردم... ائمه به خودشون سخت میگرفتند ،علیه خودشون تلخ صحبت میکردند... تنفر از کم بودن ...! اونایی که از خودشون راضیندجزو آدم محسوب نمیشن آدم مگه به این راحتی ازخودش راضی میشه برا رسیدن به کمال ،قرب،مکارم اخلاق،رشد ...؟ دستگاهی که خدا طراحی کرده ساکت نمیشه ،راضی نمیشه از خودش چون روح بینهایت درش دمیده شده... «خدا كند از خود راضى نباشيم. اگر از خود راضى باشيم، هرگز نمى توانيم حقّ ربوبيّت را در عبوديت و بندگى ادا كنيم. ...» (آیت الله بهجت) الهی : تباه مکن عبادتم را بخودبینی و به من عطا کن اخلاق بلند و حفظم کن از بالیدن... بارالها: بلند مکن نامم را در میان مردم یکدرجه، جز آنکه نزد خودم به همان اندازه پایینم بیاوری... نازنینا: برایم در ظاهر عزتی قرارمده جز آنکه مرا در درون خودم به همان اندازه خوار سازی...
ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
11:45 توسط : بهار



