در سایه سار معرفت
حکایت فرمانده بسیجی رو شنیدید؟
اونی که همه مشکلات را حل میکنه،اما مشکل خودشو به کسی نمی گه، سنگ صبور و حلّال مشکل همه و مشکلات خودشو مال خودش میدونه و تو گفتنش خسیس و بخیله!!!...
جهادی که برای زن نوشتن «جهاد المراة حسن التبعل»...زن فرمانده این رزم و جهاده ...فرمانده ای که گرمی کانون خانواده به دستان مهربان و ایثارگر اوست...سنگ صبور سختیهای زندگی و ناملایماتش...اما لبخند شادی آفرینش تاریکی و حزن و اندوه رو از دل همسرمیبره...در این رابطه به سخنان و اعمال بانوی دوعالم باید نظرتأمل افکند...
در یکی از صبحگاهان امام علی (علیه السلام)فرمود:
«فاطمه جان!آیا غذایی داری تا گرسنگی ام برطرف شود؟»
پاسخ فرموند:
«نه،بخدایی که پدرم را به نبوت و شمارا به امامت برگزید سوگند، که دو روز است در منزل غذای کافی نداریم،آن چه بود به شما وفرزندانم «حسن و حسین»دادم و خود از غذای اندک موجود،استفاده نکردم.»
امام با تأسف فرمود:
«فاطمه جان!چرا به من اطلاع ندادی،تا بدنبال تهیه غذا بروم؟»
حضرت فرمودند:
«ای ابالحسن !من از پروردگارخود حیاءمیکنم چیزی راازتو درخواست نمایم که تو برآن توان و قدرت نداری.»
الهی :که همه ما سکینه قلبی باشیم برای همسرانمان...![]()
**********
تقدیم به بعضی از دوستان در شرف تأهل با آرزوی خوشبختی ![]()
عزیزاهل دلی میفرمود:
(یک عمر به خیال خودمان مجاهده میکنیم؛و از حلال و حرام زندگیمان می زنیم،اما آخرالامر هر جا که می نشینیم، میگوییم که «من» این کاررا کردم ،«من» این صفت را کشتم،«من» این عمل بد را کنار گذاشتم. چهل سال ،همه بتها را میشکنیم،اما غافلیم از این که عاقبت ، تبر رابردوش بت بزرگ«من» گذاشته ایم؛و هنوز هم نفهمیدیم که همه این کارها،برای آن است که خودمان را از ما بگیرند.
آن زمانی که«من»از آدمی جدا شد، جانها خلاصی می یابد؛ و آنوقت است که می شود نَفَس تازه ای کشید.)
الهی : زخود برهیم به جان جانان برسیم...

