در سایه سار معرفت
آغاز و پايان ماجرا خود اوست ،و اوما را چه بخواهيم و چه نخواهيم ؛آهسته و آرام ،با شوق و يا با کراهت به طرف خود می کشاند و سرانجام به خود می رساند.
حال که اين راه رفتنی است،
حال که گريزی و گزيری از عشق نيست،
حال که او خود مشتاق ماست،
تعلل نکنيم که آخر در ميان دستان مهربانش جاي خواهيم گرفت.
پس بجنبيم که وقت تنگ است.
آری!
ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
در مسئله مصيبتهاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها)مسئله و نام فدك را زياد شنيديد.
اين فدك كجا و چه بود؟
دوستان در پستهاي بلاگشون جريان مفصل قضيه فدك را بيان نمودند در اينجا بنا ندارم اين قضيه رو از ديدي كه دوستان نوشتن برايتان بنويسم بلكه با توجه به تفاسير به مسئلة ديگه اي اشاره دارم:
در ذيل آيه :«و َءاتِ ذَا القُربي حَقَّهُ وَ المِسكينَ وَ ابنَ السّبيلِ وَ لا تُبَذِّرتَبذيرٌا» (أسراء/۲۶)
چنين بيان نمودند كه همينكه اين آيه نازل شد پيامبر فدك را به بانو حضرت زهرا(سلام الله عليها) هديه دادند ؛فدك مزرعه بسيار بزرگي بود كه بدون جنگ و خونريزي به دست پيامبر افتاد كه جزو موارد فيء و از اموال امام محسوب مي شه كه در هر راهي صلاح بدانند مصرف مي شه.
امادادن فدك به معصوم اونم چرا حضرت زهرا(سلام الله عليها) ؟
چون حضرت زاهده اند، وقتي ما پول به امام يا به يه مرجع تقليد مي ديم معناش اين نيست كه اين خرج خودشون يا زن وبچه اشون مي كنند، نه چون مي دونيم ايشون زندگيش اشرافي نيست مي گيم پول بديم اين خرج دين و اسلام مي كنه ،از طرفي تفكر اهل بيت خرج مي خواد،اصولاً بدون ماديت نمي شه پيشرفت، حضرت ابوالفضلم كه براي خدا جنگيد اسبش غذا مي خواست ؛ مسأله مادي مسأله مهمي بود،هر تفكري بايدپشتوانه مالي داشته باشه ،پيامبر فدك را به حضرت زهرا(سلام الله عليها) داد كه پشتوانه تبليغات و تفكر و خط اهل بيت باشه ،پيامبر با توجه به محبوبيت و عصمت و زهد و ايثار و امانت و تقوا و دقت در اختيار بانو حضرت فاطمه (سلام الله عليها) قرارادادند تا پشتوانه تبليغي براي اسلام باشد تا با اين پول فقر زدايي از امت اسلام وبراي احياي تفكر ديني خرج بشه.
________________________________________________________
علامه اميني :(هر كسي كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) رو دوست داشت مي تونه ايشون را مادر خطاب كند)
پس به رسم ادب به همه شما عاشقان حضرت زهرا(سلام الله عليها) ايام سوزناك شهادت مادرمان را تسليت مي گويم.
زبانحال پدر دل غمين در بالاي بستر مادررنج ديده مان:
چه زود اي باغ شادابم فسردي
چرا خون جاي اشك لاله خوردي
نگويم از چه رفتي ليك پرسم
چرا رفتي مرا با خود نبردي عزيزم؟
پاسخ همسر باوفاي اميرالمومنين در اين بي تابي:
علي جان:
در شهر مهرو عاطفه پيدا نمي شود
يك تن چون من فدايي مولا نمي شود
هجر پدر،غريبي شوهر ،فراق طفل
مظلومتر زفاطمه پيدا نمي شود
مي خواستم كه حق تو گيرم از عدو
باوركن به خدا تنهاي تنها نمي شود
كارم گذشته از شفاء و وقت رفتن است
ديگر حريف زخمِ تن، زهرا نمي شود
مجروح دست و قدكماني ،زخمِ كبود
زهرا دگر براي تو زهرا نمي شود.
دنيا سرايي است گذر گاه ،نه سرايي كه در آن قرار توان يافت،مردم در دنيا دو گروهند ،آنكه خود را فروخت و به تباهي افكند و آنكه خود را خريد و آزاد كرد. (امام علي) «عليه السلام»
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم ....
يَأَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ. ارجِعِي إِلَي رَبِّكِ رَاضِيَةًمَّرضِيَّهً.فَادخُلِي فِي عِبَادِي. وَادخُلِي جَنَّتِي.
تو قرآن آيه اي داريم كه زن و شوهرو لباس ديگري معرفي كرده كه نكات لطيف و ظريفي در اين آيه نهفته است چند موردشو باتوجه به تفاسير در اينجا بيان مي كنم: (هُنَّ لِباسٌ لَّكُم و انتم لباسٌ لَهُنَّ)(بقرهُ۱۸۷)
-
ما وقتي لباسي انتخاب مي كنيم يه جورايي داريم شخصيت درونيمونو با لباس برا مردم معرفي مي كنيم، هر كسي بنا به شخصيتش يه مدل لباس مي پوشه ،طرح و رنگ لباسم مناسب با شخصيته انسانه انتخاب همسرم بيانگر شخصيت انسانه متناسب با فكر و فرهنگ و شخصيت انسانه.
-
لباس باعث زينت و آرامشه و انسان به لباس زيباش افتخار مي كنه،زن وشوهرم وسيله زينت همديگه هستند زن افتخار مي كنه به شوهر خوب،شوهر به زن خوبش افتخار مي كنه .
-
لباس عيبهاي انسانو مي پوشونه ،هر يك از زن و شوهرم بايد عيبهاو نارساييهاي همديگه رو بپوشونند.
-
لباس انسانو از سرماو گرما حفظ مي كنه،وجود همسرم كانون خانواده رو گرم و زندگي رو از سردي در مي آره .
-
دوري از لباس ،باعثه رسواييه،دوري از ازدواج و همسرهم سبب انحراف و رسوايي انسان مي شه.
-
انسان بايد لباس خودشو از آلودگي حفظ كنه،هر يك از دو همسر بايد طرف مقابلشو از آلوده شدن به گناه حفظ كنه.
-
نياز زن و مرد به يكديگه دوطرفه ست،هر كدومم بايد پوشش دهنده نيازهاي طبيعي همديگه باشند.
-
لباس برا آدم محدوديت مياره اما مصونيت داره و مفيده،ازدواج كمي محدوديت همراشه اما مفيده.
-
لباس تابع انسانه ،همسر هم تابع همسرشه.
-
گاهي يه لكه كل لباسو زير سؤال مي بره ،خطاهاي همسر هم شخصيت طرف مقابلش رو زير سؤال مي بره.
-
لباس گرون حتماً نشونه بهترين نيست،همسر گرون (مهريه)نشونه بهترين نيست.
-
تو هواي سرد لباس ضخيم و تو هواي گرم لباس نازك استفاده مي كنيم ،هر يك از دو همسر هم بايد اخلاق و رفتار خودشونو متناسب با نياز روحي طرف مقابلش تنظيم كنه،اگه مرد عصبانيه،زن با لطافت با اون برخورد كنه و اگه زن خسته و عصبانيه ،مرد بايد لطيف بشه،مقابل هوا لباسمونو تنظيم مي كنيم.
راجع به اين رابطه قشنگ مي شه اين طور سرود:
تــا اشــارات نــظـر نامه رسان من و توست
گـوش كن با لـب خـامـوش سخن ميـگويـم
پـاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست
روزگـاري شـد و كـس مـرد ره عـشق نـديـد
حالــيـا چـشم جهـاني نـگـران من و توست
گــر چـه در خلــوت راز دل مـا كـس نـرسيـد
هـمه جـا زمـزمهء عشق نهان من و توست
ايـن همـه قـصه فــردوس و تمنـاي بـهـشت
گـفتـگـويي و خـيالي ز جهـان من و توست
نـقش ما گـو ننـگارند بــه ديــبــاچـه عــقــل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سايـه ز آتـشكـده مــاسـت فــروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن كه به جان من و توست

من كيم ليلي و ليلي كيست من
هر دو يك روحيم اندر دو بدن
با سلام خدمت دوستان خوبم![]()
تو پستهاي جديد بنا دارم به سوالاتي بپردازم كه شايد تو مسائل اعتقادي گاهي ذهنمونو رو مشغول كنه ،بنا براين سعي دارم اين پرسشهارو با توجه با آيات و تفاسيري كه مطرح است با زبان و مثالهاي ساده ارائه بدم تا قابل استفاده براي عموم باشه؛ از طرفی دوست دارم باشما دوستانه و راحت صحبت كنم بنابراين سعي دارم تو اين نوع نوشته هام به زبان عاميانه و گفتاري حرف بزنم برا همين قبلش از همه دوستاي خوبم عذر خواهي مي كنم .
*چرا خداوند دست به آفرينش زده و اين همه موجود و از جمله انسان را آفريده ؟
اگه دانشمند خوش بياني سخن گفت ،نبايد پرسيد چرا سخن گفتي؟! زيرا علم و بيانش اقتضا مي كنه كه يافته هاي علمي خودشو ارائه بده .اما اگه اين دانشمند با اونهمه كمالات ساكت شد و يافته هاي خودشو كتمان كرد،زير سوال مي ره كه چرا نگفتي؟
خداوند قادر حكيم مهربان كه مي تونه از خاك ،گندم و از گندم،نطفه و از نطفه انسان كاملي را بيافرينه،اگر نمي آفريد جاي سوال بود چرا قدرت خودتو بكار نگرفتي و چيزي نيافريدي؟
هدف از خلقت انسان چيه؟
گاهي به خاطر مقايسه كردن خداوند به خودمون گرفتار اين توهم مي شيم كه آيا خدا كمبودي داشته كه مي خواسته با آفرينش هستي و از جمله انسان ،اون كمبود را جبران كنه؟!
اولين اشتباه بزرگ ما اينه كه خدارو با خلق مقايسه مي كنيم در حالي كه در بحث شناخت صفات خدا ،بزرگترين مانع همين مقايسه نادرست ماست.
اصل اول تو اين بحث اينه كه ما بدونيم خدا تو هيچ چيزي به ما شباهت نداره،ما موجودي هستيم از هر نظر محدود ،و به همين دليل تمام تلاشهايمون براي رفع كمبودهامونه ،درس مي خونيم كه باسواد بشيم و كمبود علميمون از بين بره،به دنبال كسب و كار مي ريم تا با فقر و نداري مبارزه كنيم،حتي تو مسائل معنوي و تهذيب نفس و سير مقامات روحاني،باز تلاشهامون در جهت رفع كمبودهاست.
هدفي كه ما تو كارهامون داريم اين هدفها براي رفع نياز كمبودهاو نيازهاي ماست،حتي خدمتي كه به ديگران مي كنيم يا ايثار و فداكاري كه مي كنيم نوعي كمبود معنوي مارو برطرف مي كنه.
اما درباره يك وجود نامحدود اين معني امكان پذير نيست،هدف آفرينشِ ما پيشرفت و تكامل هستي ماست،اصل آفرينش ،يك گام تكاملي عظيمه ،يعني چيزي رو از عدم به وجود آوردن و از نيست هست كردن،از صفر به مرحله عدد رسوندن.پس هدف حتماً و بدون شك چيزي مربوط به خودماست.
در حديثي آمده حضرت داوود خطاب به خداوند فرمود:خدايا ،چرا مردم را آفريدي؟
ندا آمد:من همچون گنجي مخفي بودم،دوست داشتم شناخته شوم ،پس مخلوقات رو آفريدم تا شناخته شوم.به قول مولوي:
كُلِّ عالم را سبو دان اي پسر كاو بود از علم و خوبي تابه سر
قطره اي از دجلة خوبيّ اوست كان نمي گنجد زپُرّي زير پوست
گنج مخفي بُد و زپُرّي چاك كرد خاك را تابان تر از افلاك كرد
گنجِ مخفي بُد زپُرّي جوش كرد خاك را سلطانِ اطلس پوش كرد
مفهوم اين حديث اينه كه يعني من دوست داشتم كه فيض رحمتم همه جا رو فرا بگيره،به همين جهت خلائق(انسان) را آفريدم،و براي سير كمالي اونها راه و رسم معرفتم را بهشون آموختم،چون معرفت و شناخت من رمز تكامل اونهاست ومتلبس شدن به صفات و كمالاتم نهايته كماله.
من انسان را از روي محبت خلق كردم،لذا دوست دارم كه اونها هم مرا از روي محبت بپرستند
سرّ خلقت ،محبت است،و تمامي موجودات ،براي عشقبازي با خدا پا به عرصه وجود گذاشته اند.
طفيل هستي عشقند،آدمي و پري
ارادتي بنما! تا سعادتي ببري
بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش
كه بنده را نخرد كس ،به عيب بي هنري
و ما به دنيا آمديم تا فرشتگان را مبهوت خود كنيم آمده ايم تاكار و بارمان عاشقي باشد و سرو جان در كار او كنيم كه فرشته ،عشق نداند.
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
گرچه زشراب عشق مستم
عاشق تر ازاين كنم كه هستم

