تبليغاتX
در سایه سار معرفت

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

شبهه نوشتن پیامبر



توسط:دانشجوی هرز افراطی

یک نکته ای به نظرم رسید . میشه یکبار دیگه به منبع مطلب مراجعه کنید و ببینبد که عبارت (( سند مالكيت فدك را كه پدرم برايم نوشته بود )) صحیح بوده یا نه ؟
چون ممکنه یکسری بهانه جو باشن که بگن رسول الله صلی الله تعالی علیه و آله و سلم خط نداشته اند که بخواهند چیزی بنویسند .

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با سلام خدمت دوست خوبم:

در ابتدا از تشريف فرمائي شما تشكر مي كنم.

علاوه بر آن از اينهمه دقت نظر كمال قدرداني را دارم.

و اما در رابطه با سؤالي كه مطرح نموديد:

ابتداء منابع مورد وثوق كه عين متن عربي كلام حضرت در آن تدوين گرديده برايتان مي آورم:

(مرندي،مجمع النورين،ص147- شيخ عباس قمي،بيت الاحزان،ص113- علامه مجلسي،بحارالانوار،ج43،ص204- اريلي،كشف الغمه ،ج1،ص494- شيخ صدوق،علل الشرايع،ج1،ص176)

 و دقيقياً اين عبارت :«...كَتَبَها لي أَبي بِمُلكِ فَدَكٍ...»

   اما مسأله كتابت :در زبان عرب داراي معاني گسترده اي است كه مي توان يكي از معاني آنرا نوشتن نامه يا مطلب توسط خود شخص تعريف نمود،اما معاني ديگر:«فلان چيز را براي شخصي مقدّر يا حكم كردن»

  و در حالي كه فدك سند مالكيت زميني بود كه به حكم خدا بايد به وجود مقدس و نازنين خانم حضرت زهرا(سلام الله عليها)  تعلق مي گرفت.

   از طرف ديگرآنچه در روش بزرگان مرسوم است، نوشته اي اگر قرار است صورت بگيريد توسط كاتبي نوشته و به مهر و امضاء آن مقام بزرگ ممهور گشته و در اصطلاح مي گوييم اين نامه نوشته فلان بزرگ است، در حالي كه فقط به مهر و امضاء ايشان رسيده است.مانند:( نامه هايي كه پيامبر در امر رسالت جهاني به خسرو پرويز و امپراطوري روم  و پادشاه حبشه داشتند در آنجا هم پس از آن كه نامه هاي هر يك از اين سران تنظيم و نگارش يافت ،به رسول خدا گفتند كه بايد نامه ها را مُهر بفرماييد،زيرا زمامداران جهان نامه هاي بدون مهر را نمي خوانند.پيامبر براي همين منظور دستور داد انگشتري از نقره براي او تهيه كنند و جمله «محمد رسول الله»در سه سطر آن حكاكي شود،و لفظ«الله » در بالا و «رسول »در وسط «محمد»در زير قرار گيرد.پيامبر نامه را با چنين مهري ممهور نمود،...) (سيره ابن هشام،ج2،ص606- سيره حلبي،ج3،ص271)

    لذا در اينجا هم تعارضي ندارد كه عين عبارت سنديت را شخصي معتبر مانند: امام علي (عليه السلام)يا شخصي كه خود پيامبر صلاح ديدند نگارش و در آخر به مهر و امضاء پيامبر رسيده باشد،بنابراين با اين توصيف مي شود:«سند مالكيت فدك را كه پدرم برايم نوشته بود» (تعارضي با بي سواد بودن و نوشتن ندانستن حضرتش ندارد كه اين هم يك نوع لطف پروردگار است كه پيامبر ما امي است)

ان شا الله در پستهاي آينده در رابطه با فدك و فلسفه آن براي وجود نازنينتان خواهم نوشت.

باز هم از دقت نظرتان تشكر و براي همه جوانان حقيقت جو آرزوي موفقيت و عاقبت بخيري را از آن يگانه هستي خواهانم.

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:58 توسط : بهار

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

فلسفه وصيتنامه سياسي حضرت زهرا (سلام الله عليها)



همه مي پرسند :

چرا قبر فاطمه مخفي است؟

چرا مراسم كفن و دفن آن يگانه دخت پيامبر (صلي الله عليه و اله)بگونه اي مخفي و پنهان برگزار شده است؟

چرا مراسم تشييع جنازه و نماز بر پيكر كوثر قرآن ،بدون اطلاع مردم مدينه،غريبانه برگزار گرديد؟

و پاسخ مي شنوند كه:

حضرت زهرا (سلام الله عليها) خود وصيت كرده بود.

مي پرسيم چرا؟

فلسفه وصيتنامه آن بزرگوار چيست؟

براي روشن شدن حقايق تاريخي و علل و عوامل وصيتنامه سياسي در تداوم خط مبارزه منفي حضرت زهرا(سلام الله عليها) بايد متن وصيتنامه را بدقت ارزيابي كرد.

حضرت زهرا (سلام الله عليها) در كاغذي نوشتند كه:

   «لا تُصَلّي عَلِيَّ اُمَّةٌ نَقَضَت  عَهدَاللهِ وَ عَهدَ أَبي رَسُولِ اللهِ(صلي الله عليه و آله) في أَميرالمُؤمِنينَ عَلِيٍّ وَ ظَلَمُوا لي حَقّي وَ أَخَذُوا اِرثي وَ حَرَّقُوا صَحيفَتي الَّتي كَتَبَها لي أَبي بِمُلكِ فَدَكٍ ...»

   (امتي كه عهد و پيمان خدا و پيامبرش را در ولايت و رهبري علي (عليه السلام)شكستند و ناديده گرفتند ،حق ندارند بر پيكر من نماز بگزارند،آنها كه نسبت به حق ما ظلم روا داشتند،و ارث مرا غاصبانه تصرف كردند،و سند مالكيت فدك را كه پدرم برايم نوشته بود از دست من ربودند و به آتش كشيدند

آنها كه گواهان و شاهدان مرا تكذيب نمودند

«سوگند بخدا كه گواهان من حضرت جبرئيل و ميكائيل و اميرالمؤمنين علي (عليه السلام)و امّ ايمن بودند.»

آنها كه در روز ياري و حمايت از ما در خانه هاي خود خزيدند و دست از ياري ما كشيدند امام علي (عليه السلام) مرا همراه با حسن و حسين شب و روز براي بيداري امت غفلت زده به خانه هاي مهاجر و انصار مي برد و من آنها را نسبت به خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله)  و حقوق الهي هشدار مي دادم ومي گفتم:

به ما اهل بيت ظلم روا مداريد،

وحق مسلّمي را كه خدا به ما بخشيده است،غصب نكنيد.

در تاريكي شب جواب مساعد مي دادند كه شما را ياري مي كنيم ،اما در روز روشن دست از ياري ما بر داشتند!

تا آن كه به خانه ما هجوم آوردند،و با جمع آوري هيزم فراوان و آتش زدن آن خواستند ،خانه را و ما را كه در آن بوديم در آتش بسوزانند.

آيا چنين امتي سزاوار است كه بر من نماز بگزارد؟!!)

                                                                                         (ديلمي،ارشاد القلوب،ص263)

____________________________________________________

ادب اقتضاء دارد در مصيبتها به اطرافيان داغديده سر سلامتي دهيم، ابتدا به مولاي غريبامان كه صاحب اين مصيبت عظما هستند و افسوس از حضورشان بي بهره ايم تا به خدمتشان رسيم اما به نيابت ايشان به دوستانم كه از تبار ساداتند تسليت عرض مي كنم: «سيد محمد جواد (بسم الله الرحمن الرحيم) بشري،امير بيان،سيدخيبر شكن،سيد امير حسين(دل و دلدار)،سيد مرتضي و همه دوستاني كه از سادات بزرگوارند و بنده بي اطلاعم »

   

                             شما عزيزان براي ما نزد مادرتان دعا كنيد،كه مادر خريدار فرزند است.

 

 

                

  

 

هاي و هوي فتنه بين كوچه ها             

                     در تماشا،شهري بي مهر و وفا

شعله هاي اول جنگ جمل                

                     هر كسي يكبار هيزم در بغل

خانه اي كه مهبط انوار بود             

                   مي رسيد از حجره هايش بوي دود

درب بيتي كه ختم الانبياء       

                       باز مي فرمود با اذن خدا

شرم هم از شرم آن شرمنده بود       

                   با لگد آن درب از جا كنده شد

آنچه جان مي داد بين ابر و دود     

                   عشق بودو عشق بودو عشق بود

دود بودو دود بودو دود بود       

                       گل ميان آتش نمرود بود

يك طرف گلبرگ اما بي سپر     

                      يك طرف ديوار بودو ميخ در

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:48 توسط : بهار

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

ایرانی خوش اخلاق



   در نظر اسلام اخلاق نیکو از همه چیز پر ارزش تر و سنگین بهاتر است.

   پیغمبر اکرم فرمود:

«أثقلُِ شَیءٍ یوضَعُ فی المیزانِ حُسنُ الخُلقِ»

(سنگین ترین چیزها در میزان عدل الهی ، اخلاق نیکوست.)

در سوره «والشمس» پس از تأکیدات بسیار و ذکر چندین قسم می فرماید:

«قد أفلحَ من زکّاها*و قد خابَ من دسّاها»

  (به طور تحقیق کسانی که روح خود را پاکیزه نمودند رستگار شدند وبعکس ، کسانی که روح خویش را آلوده ساختند زیانکار شدند.)

  دیانت مقدسه اسلام در عین اینکه در باب تهذیب نفس و اخلاق دستورهای مؤکد صادر فرموده ،از بعضی نظریه های افراطی که در میان بعضی طوایف دیده می شود و یا بعضی دستورهای مخلّ به نظام اجتماع که در سایر ادیان دیده می شود مبرّاست.

از قضا ایرانیان قدیم نیز به حسن اخلاق مشهور و معروف بوده اند.

   هرودوت،مورخ معروف یونانی که در حدود قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد مسیح می زیسته و از نزدیک ناظر اوضاع و احوال ایرانیان بوده ،با آن که در آن اوقات روابط سیاسی ایران و یونان به واسطه بروز یک سلسله جنگها تیره بوده و ایران خصم یونان به شمار می آمده،در باب ایرانیان و ارزشی که برای مقام ارجمند اخلاق قائلند می گوید:

    (ایرانیان در هر کسی که صفات نیک می یابند به دیده احترام می نگرند،هر چند که دشمنشان باشد.)

   کوروش می گوید:

        (ایرانیان صفات نیک خود را با تمام ثروت شام و آشور برابر نمی کنند.)

از همه مهمتر و بالاتر شهادت وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است به پاک فطرتی ایرانیان،آنجا که می فرماید:

   «لَو کانَ العِلمُ مَنوطاً بِالثُّرَیّا لَنا لَهُ أیدی رجالٍ مِن فارسَ »  (بحارالانوار ،ج1،ص195)

   و بعدها تاریخ گواه این گفتار شد.ایرانیان بیش از سایر ملل از دیانت مقدسه اسلام استقبال کردند و آن را با جان و دل پذیرفتند ،هیچ ملتی ـ حتی خود اعراب ـ به این اندازه استقبال نکردند.غالب تألیفات و تصنیفات مفیدی که در رشته های مختلف علوم اسلامی شده،از ادبیات نثر و نظم ، فقه ، حدیث ، کلام ، منطق ، فلسفه، به وسیله رجال دانشمند و متدین ایرانی اسلامی شده.مخصوصاً ایرانیان از ابتدا به اخلاص و ارادت نسبت به خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و آل علی (علیه السلام) معروف بوده اند.امروز هم یگانه کشوری که رسماً افتخار تشیع را دارد ،کشور ایران است.

   امید که این ثروت عظیم در اثر رخوت و سستی و بی اطلاعی از روح تعلیمات عالیه اسلامی و فساد اخلاقی از بین نرود .              (شهید مطهری،حکمتها و اندرزها،ج۲،ص۱۲)


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:26 توسط : بهار

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

معرفت قرآن



    عزیزان: تجربیات بزرگان ، درسهای خوبی هستند برای ما که شاگردان کلاس اول مکتب

  عشق و معرفتیم ،تا مبادا آن زمان که بهار جوانی به خزان پیری رسید بر عمر از دست رفته

  افسوس خوریم.

    مدتها در این اندیشه بودم که باید از عمر جوانی ام بهترین بهره را برم تا در آخر عمر

  انگشت حسرت بر دندان نگیرم ،با آنکه در سایه سار معرفت درسهای خوبی برچیده بودم اما

  روحم آرام نداشت و عطش وجودم روز به روز شدیدتر .

    بارالها :چه سان این مرکب عمر را به سر منزل مقصود رسانم؟در این اندیشه بودم که به 

   سخنان بزرگانی برخوردم که نور راهم شدو انیس سفر تنهاییم و از آنجاییکه هر چه برخود

   می پسندی بر دیگران بپسند برای وجود نازنینتان می نگارم تا شاید...

          صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ          هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

      امام خمینی «رحمة الله »احیا گر بزرگ قرآن در قرن حاضر می فرماید:

      «اینجانب از روی جدّ،نه تعارف معمولی می گویم:از عمر به باد رفته خود...تأسف دارم و

      شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد 

      بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن را در هر رشته ای محّط نظر و مقصد اعلا قرار

     دهید.مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم آورد... تأسف بر ایام

     جوانی بخورید،همچون نویسنده.»     (صحیفه نور،ج۲۰،ص۹۳)

    فیض کاشانی از فیلسوفان و فقیهان و مفسران بزرگ عالم تشیع ،در رساله انصاف آورده

  

   است:

 

  «مدتها در مطالعه مجادلات متکلمان فرو رفتم و کوششها کردم،ولی همه آن بحث ها از جهل من بود.

 

  مدتها  در راه فلسفه به تعلم وتفهیم پرداختم و بلند پروازی هایی را در میان گفتارشان دیدم .مدتها در گفت وگوی  این و آن بودم؛کتابها و رساله ها نوشتم و گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوفه و متکلمین جمع بندی  کردم وحرفها را به هم پیوند دادم،ولی در هیچ یک از علوم ،دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم.بر خود ترسیدم و به سوی خداوند فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایتم  کرد.»

 

   ملاصدرا ،حکیم و فیلسوف بزرگ عالم اسلام در مقدمه سوره واقعه ،درباره قرآن آورده

 

  است:

   «بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ،ولی همین که کمی بصیرتم باز شد ،خود را از علومی واقعی خالی دیدم،در آخر به فکر افتادم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات

 

    بروم .یقین کردم که کارم بی اساس بوده است؛زیرا در طول عمر به جای نور در سایه ایستاده بودم،از

 

    غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الاهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبیر در قرآن کردم .در خانه وحی را کوبیدم،در باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم

 

    فرشتگان به من می گویند:«سلام علیکم طبتم فادخلوها»اکنون که دست به نوشتن اسرار قرآن

 

   زده ام ،اقرار می کنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الاهی امکان ورود در آن

 

   نیست؛

                      آب دریا را اگر نتوان کشید            هم به قدر تشنگی باید چشید

 

   ولی چه کنم؟عمرم رفت ،بدنم ناتوان ،قلبم شکسته،سرمایه ام کم،ابزارکارم ناقص و روحم کوچک است.»

 

 

 

نور قرآن

 

 

 

اللهم نوّر قلوبنا باالقرآن

وزیّن اخلاقنا باالقرآن

وانشرنا فی الدنیا باالقرآن

و احشرنا فی القبرباالقرآن

وشفاعتنا فی یوم الحساب باالقرآن

و عجل ظهور مولانا صاحب الزمان باالقرآن

بحق محمدٍ و آله الطاهرین

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:57 توسط : بهار

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

شهادتت مبارک



                              

                                                   

   ( سالروز شهادت شهیدی مطهر است که در عمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتوی از

   وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود.

     او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق

   واضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت.آثار قلم وزبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است و

    مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشأت می گرفت،برای عارف و عامی سودمند

   وفرحزاست.

      امید آن بود که ازاین درخت پرثمر ،میو ه های علم و ایمان بیش از آنچه بجا مانده،چیده شود و

   دانشمندانی پربها تسلیم جامعه گردد.

      مع الاسف دست جنایتکاران مهلت نداد و جوانان عزیز ما را از ثمرة طیبهء این درخت برومند محروم

     نمود،و خدای را شکر که آنچه از این استاد شهید باقی است با محتوای غنی خود مربی و معلم است .

       مرحوم شهید استاد مطهری به ابدیت پیوست؛خدایش با رحمت خود با موالیانش محشور فرماید).

(پیام امام خمینی به مناسبت دومین سالگرد شهادت استاد،۹/۲/۶۰)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       چه زیباست که فرزندی از اسلام به مقام شهادت نائل می آید،روز شهادتش مقام

    عالم و معلم تقدیر می شود و این نیست جز اینکه معلمان ما ادامه دهنده راه

    شهیدی هستندکه در مکتب عشق معرفت آموز حقیقت بود.و ما اینک وارثان

   چنین بزرگوارانی ،که مبادا در این راه شرمنده باشیم.

                                                            (روحش شادو سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.)

 

       معلمی شغل نیست ؛معلمی عشق است.

    اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد.

                                                                                                                     (معلم در کلام شهید رجایی)

     به رسم ادب به همه کسانی که شمعی بودند در راه کسب علم ومعرفتم به

   خصوص بزرگترین معلمان زندگیم(پدر و مادرم) تبریک می گویم و دستان پرمحبت و

   زحمتکششان را می بوسم.

           شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

                                                           بر منتهای همت خود کامران شدم

           ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

                                                          در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

           اول زتحت و فوق وجودم خبر نبود

                                                           در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

 

   و به همه دوستانم که در مقام والای معلمی اند.

     روزت مبارک

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم روزت مبارک.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:32 توسط : بهار

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

عشق لیلی



       رسول اکرم فرمودند:«قالَ اللهُ تَعالی،اِذَا عَلِمتُ اَنَّ الغَالِبَ عَلی قَلبِ عَبدی الاشتِغَالُ بی،جَعَلتُ 

    شَهوَةَ عَبدی فی مَسألَتی وَمُناجَاتی،فَاِذا کانَ عَبدی کَذلِکَ،عَشَقَنی عَبدی وَ عَشَقتُهُ،فَارَادَ اَن سَهَو

    عَنّی ،حَلَلتُ بَینَهُ وَبَینَ سَهو عَنّی»

       (خداوند تبارک و تعالی فرمود:وقتی دانستم که یاد و ذکر من ،بر قلب بنده ام مستولی است ،او را

    به درخواست و نجوای با خود مایل می کنم.پس چون بنده من چنین شد،بر من عاشق می شود؛

    و من نیز به او عشق می ورزم.پس از آن ،اگر این بنده خواست مرا فراموش کند،من خود،بین او و

    فراموشی اش حائل می شوم.) (نشان از بی نشانها ،باب عشق و محبت)

               بی ربودن ،رَوِش محال بود                             کوشش بی کشش خیال بود

               ناز  معشوق ، جاذبی  نبود                              عشق  را  هیچ  طالبی  نبود

               عاشق اینجا نخست،معشوق است               طالب اینجا نخست،مطلوب است.

         آن یگانهء دوست داشتنیِ محبوب ،از همه بیشتر بندگانش را می طلبد.اما در

     این میان ،ما بنده های ناشکری هستیم  که برای خدایی مثل او ،ناز می کنیم.

              سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

                                                                ما به او محتاج بودیم،او به ما مشتاق بود

             خداوند مهربان در خطابی به حضرت موسی فرمودند:ای بنده من،من بگونه

           ای با تو هستم که گویی در تمام سلطنتم،همین یک بنده را بیشتر

          ندارم.تو هم بگونه ای با من باش که گویی،تنها همین یک خدا را داری!

            خدایی که تا این اندازه ناز بنده اش را می خرد؛و اینگونه آنها را نوازش می

       کند،کجا می توان یافت؟  «یَا بنَ آدَم،خَلَقتُ الاَشیَاءَ لِاَجلِکَ وَخَلَقتُکَ لِاَجلی»

       حیف نیست که از عشقبازی با این خدای رحمن و رحیم ضرر کنیم؟ بیایید

     خودمان را در دامن او  رها کنیم،تا خود او ما را بگیرد.

           وقتی که دلت را گم می کنی،حیران و سرگشته می شوی و دربه   در ،به دنبالش می گردی.

       عاقبت که خوبِ خوب بگردی،آنرا در خم زلف او پیدا می کنی .زیرا او به

     ما از خود ما عاشق تر است؛ و زودتر دل ر ا می رباید.

                                 پس خدایا ،به همه ما دلی بده،که در ناز تو گم شود!

              مهر خوبان ،دل و دین ،از همه بی پروا برد          رخ  شطرنج  نبرد  آنچه  رخ  زیبا  برد

             تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد       از سمک تابه سماکش،کِشش لیلی برد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:49 توسط : بهار

دربـــاره وبـلـاگ
كانون وبلاگ نويسان مذهبي