تبليغاتX
در سایه سار معرفت

 

 

در سایه سار معرفت

گر تو هم عاشقی،بلاکش باش ........... چو بلا زوست ،با بلا خوش باش

   «شخصی ،همسرش را با چوب کتک می زد.سرو صدای دعوایشان ،همسایه ها را با خبر کرد.همه اهل محل،در خانه وی جمع شدند و از او پرسیدند:آخر چرا این بدبخت را اینقدر کتک می زنی؟آن مرد جواب داد:اگر او را نزنم ،فراموشش می شود که زن من است.

   آن محبوب دوست داشتنی  هم یکی از وجوه بلاکشیدن را همین برایمان قرار داده که ما فراموشمان نشود که بنده چه خدای نازی هستیم!

   روزی یکی از اولیاء الله به خداوند عرض کرد:تو که چه بخواهم و چه نخواهم،مرا می بری،پس چرا موقع بردن ،کتک می زنی؟جواب آمد که :برای این بلا می فرستم ،که یادت نرود از کجا آمده ای و به کجا خواهی رفت.

   مرام خداوند این است که همه درها را می بندد،تا آخر درب خودش را به رویت بگشاید.آن زمان است که از هیچ چیزی اشباع نمی شوی،مگر از خودش.

  در ره عشق،که از سیل بلا نیست گذار                    

                                                   کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

 

   از دست بلا ،باید به خود صاحب بلا پناه برد.وقتی کودکی را می زنند،به مادرش پناه می برد؛اما زمانی که خود مادر کودک را کتک می زند ،کودک بیشتر به دامان مادر پناه می برد و بیش از قبل خود را به او می چسباند.

        «یعنی از کتک خدا،به خود خدا پناه بردن»

   ای دوست،الغیاث!که جانم بسوختی                   فریاد،کز فراق،روانم بسوختی

       در بوته بلا،تن زارم گداختی                           در آتش عنا ،دل و جانم بسوختی

     دانم که سوختی،زغم عشق خود مرا                      لیکن ندانم آنکه،چه سانم بسوختی



درس آموز معرفت

   

          امام صادق (علیه السلام)از شاگردش پرسید:چه مسائلی از من آموخته ای؟

          عرضه داشت:هشت مسأله

        ۱ـ اینکه دریافتم که روزی هر دوست،دوست خود را هنگام مرگ ترک می کند،لذا در چیزی تلاش کردم که از من جدا نشود و در تنهایی مونسم باشد،و آن کار نیک است.

         ۲ـ دیدم گروهی به پدران خود افتخار می کنند وگروهی به مال و فرزندان ،چون دیدم افتخاری در اینها نیست فخر بزرگ را در آیه« إن اکرمکم عندالله اتقکم» دیدم که بزرگترین فخرها تقوای الهی است.

        پس تلاش کردم که نزد خداوند به واسطه تقوا گرامی شوم.

        ۳ـ دیدم گروهی به لهو ولعب مشغولند ،ولی می بینم خداوند می فرماید:«وأما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی»(هر کس از مقام خدایش بترسد و نفس را از هوس باز دارد ،بهشت جای اوست)

   از این رو کوشش کردم که خودم را از این مسائل دور سازم و به اطاعت حق مشغول گردم.

        ۴ـ دیدم هر کس هر چه به دست می آورد،در حفظ آن می کوشد واز اتلاف اش جلوگیری می نماید،ولی خداوند می فرماید:«من ذاالذی یقرض الله قرضاْ حسناْ فیضاعفه له و له اجراْ کریم» (کیست که به خدا قرض بدهد  ،تا خدا برایش به چندین برابر بیفزاید و پاداشی با لطف و کرم به  او عطا نماید)

     لذا دوست دارم که آن چه دارم مضاعف وچند مقابل شود، پس در راه خدا انفاق می کنم ،تا ذخیره روز نیاز من گردد.

      ۵ـ دیدم مردم به یکدیگر حسد می ورزند و خداوند می فرماید:«نحن قسمنابینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضاًسخریاً و رحمت ربک خیر مما یجمعون »(ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم وبعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده و رحمت خدایت از تمام آنچه جمع آوری می کنند بهتراست)

  لذا بر کسی حسد نورزیدم و برآنچه از دست من رفته از زندگی دنیا ،تأسف نمی خورم.

  

   ۶ـ دیدم مردم به یکدیگر کینه می ورزند ،ولی خداوند می فرماید:«‌إن الشیطان لکم عدوٌ فاتخذوه عدواً »(شیطان دشمن شماست،پس شما او را دشمن خود گیرید)

  از این رو با شیطان دشمنم و با کسی کینه و دشمنی ندارم.

 

   ۷ـ دیدم مردم سخت برای دنیا تلاش می کنند ،ولی خداوند می فرماید:«وما خلقت الجن والانس إلا لیعبدون»(جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت)

  پس دریافتم که آنها را برای طلب روزی نیافریدم ،زیرا روزی تمام مخلوقات خود را در ضمانت کرده است ومی فرماید:«إن الله هو الرزاق ذوالقوة المتین»(او روزی دهنده صاحب اقتدار و قوت است)

  از این جهت یقین کردم که وعده خدا صادق است و به ضمانت خود وفا می کند پس به وعده اش خشنود گشتم و خود را به اطاعت و بندگی او مشغول نمودم.

  ۸ـ دیدم مردم راجع به قدرت وزورو بازو و سلامتی و نیروی خود سخن می گویند و بعضی راجع به مال و منال بحث می کنند،اما دیدم خداوند می فرمایدمن یتوکل علی الله فهو حسبه ‌إن الله بالغ امره»(کسی که به خداوند توکل کند،برایش کافی است و خداوند امرش را به اتمام می رساند)

  ازاین جهت بر خدا توکل کرده و از غیر او چشم پوشیدم.

                                                       (دیلمی،ارشاد القلوب،ص۴۸۵،باب۵۲)



توصیه های لقمان

 

      لقمان حکیم به فرزندش فرمود:پسرم!

  من هفت هزار کلمه حکمت یاد گرفتم و دانستم از آن هفت هزار کلمه ُتو چهار کلمه را حفظ کن و با من در بهشت برین خداوند باش؛

     اول :محکم کن کشتی خود را چون دریا گود است.

         دوم :سبک نما بار خود را به درستی که عقبه صعود با آن مشکل است.

                     سوم :توشه زیاد بردار چون سفر طولانی است.

                                   چهارم:عمل خود را خالص کن چون صرّاف خیلی بینا  و دقیق است.



مناجات

خدایا،دلهایمان کاروانسرای شاه عباسی است.

                                      دسته دسته چاروِداران می آیند و می روند.

       خزانه قلبمان چون صاحب جهودها شده است

                                      هر چه بخواهی در آن پیدا می شود،

      الا خودت...

      کار ما هم درست نمی شود،

                    چون صاحب خانه را از سرای دل بیرون کرده ایم.

     خداوندا،

             بیا و در حق ما کرمی کن! و سر این خانه و زندگیت بنشین!

                                                                     و این مهمانهای ناخوانده را بیرون کن!

      

                رواق منظر چشم من ،آشیانه توست                      کرم نما و فرود آ،که خانه خانه توست